تمام تلاشمان را کردیم که چراغ این وبلاگ را روشن نگه داریم، اما ظاهرا نشد، ظاهرا نمی شود.

راستش را بخواهید با اینکه در موتور جست و جوی گوگل این وبلاگ همیشه در رتبه های بالا قرار داشته و به صورت میانگین روزانه ده ها بار مورد بازدید قرار گرفته است،‌ هیچ گاه نتوانسته پاسخگوی نیازهای مخاطبان باشد.

فارغ از مشکلات شخصی بنده از غم نان گرفته تا ضیق وقت و باقی قضایا،‌ شرایط این روزهای سینما و تلویزیون باعث شده تا علیرغم تصور اولیه ی این حقیر، فضا برای مساعدت به دوستان روز به روز بسته و بسته تر شود.

چند سال پیش از این،‌ با این نیت آغاز کردیم که بی هیچ چشمداشتی به عزیزانی که در ابتدای راهند کمک کنیم. دریغ که دیگر نه جانی در بازو مانده ، نه رمقی در زانو، بله! به همین سادگی رسیدیم به آخر خط.

وعده هایی دادیم که به سبب مشکلات موجود در فضای نه چندان سالم این حرفه، حواله شدند به سر خرمنی که پیش از انباشت به تاراج رفته بود.

امیدهایی دادیم که به چشم بر هم زدنی رنگ باختند.

خاطرها  آزردیم با نقد دلسوزانه (بخوانید بی رحمانه) که نباید می آزردیم.

ناسزاها  شنیدیم که نباید می شنیدیم.

و حالا وقت آن رسیده که به علامت تسلیم دست ها را بالا ببریم و چونان باقی دوستان و همکاران سر خویش بگیریم و به راه خویش برویم.

در این سه سال و چند ماه، به شهادت اینباکس و سنت باکس ایمیلمان بالغ بر 800 پرسش و کامنت و قس علیهذا را پاسخ گفته ایم. پاسخ هایی که مفید و غیر مفید، حاصل دانش اندک و بضاعت حد اقلی نویسنده ای بودند که خود در آغاز راه است. امیدوارم که قصورها  و کاستی ها را بر من ببخشید. امیدوارم.

سه پست اول این وبلاگ را به یادگار گذاشتیم بماند و الباقی را با بغض تمام به دکمه ی بی رحمی سپردیم که در قسمت مدیریت مرکزی وبلاگ توسط پرشین بلاگ تعبیه شده است:
"حذف "
کلیک که می کنی بعدش از تو می پرسد: "آیا حذف این یادداشت را تایید می کنید؟"
تو کمی دل دل می کنی و دکمه ای را فشار می دهی که یعنی: "بله"
کسی کل نمی کشد.
کسی خوشحال نمی شود.
اما داستان یک وبلاگ سه ساله به همین سادگی به پایان می رسد.

راستی تا یادمان نرفته این نکته را هم اضافه کنیم که با کمال شرمساری از این به بعد به هیچ یک از ایمیل های مرتبط با این وبلاگ پاسخ داده نمی شود. اگر دوست داشتید به این سایت سر بزنید، احتمالا مطالب و دوستان به دردبخوری پیدا می کنید: www.scenario.ir


پ.ن:
عادل فردوسی پور در برنامه نود همیشه یک حاشیه جالب را نگه می دارد برای ساعت دو و نیم بعد از نصفه شب و می گوید : "دوستانی که تا این ساعت بیدار مانده اند می توانند این قسمت را ببینند."
بعدش تو زل می زنی به صفحه تلویزیون و نگاه می کنی که چطور بازیکنان یک تیم از فنس ورزشگاه بالا می روند و به تماشاچی های حریف حمله ور می شوند.

حالا حکایت ماست . دوستانی که این یادداشت را تا آخر خوانده اند دعوت می شوند به خواندن یکی از نظرات خصوصی که برای این وبلاگ فرستاده شده است:

"سلام تا حالا 100 تا سایت گشتم برای علاقم تنها وجه اشتراکمونم اینه که مثل تو اعتقادی به استاد ندارم مخصوصا از نوع فعال تو سینمای ایران اما به جرات میتونم بگم این یکی سایت تو 100 تا بدترینه تا حالا کسی بهت گفته که انقدر که تو به همه میگی تو نویسنده نمیشی؛ شاید بشی، اما بیشتر همه رو ناامید می کنی شیوت مثل همون اساتیدیه که خودت گفتی اعتقادی به کلاسشون رفتن نداری چرا شما ایرانی ها انقدر از خود متشکرین تا حالا از توی شما سینمایی ها یه دونه وودی آلن بیرون اومده فکر کنم اگه اومده بود دیگه واویلا من مدتی طولانی توی سینماتون وول زدم با همه اونایی که تو رویاهات دوست داری باهاشون حرف بزنی حرف زدم بیشتر از 20 تا پیشنهاد کار داشتم اما میدونی چرا نرفتم هیچی پشتشون نیست اطلاعات در سطح 0 شایدم منفی 0 شاید از توی کل سینماتون 10 تا آدم و کار شاخص بیرون بیاد شما می خواین از تو جوون های ما چی در بیارین هیچی چون خودتون حرفی ندارین که بهشون یاد بدین . سعی کن یه وجه اشتراک دیگه بینمون به وجود بیاد این که به تیتراژ فیلمهای هالیوود نگاه کن تا ببینی که چه قدر از همین جوونهای مستعد علاقه مند که به قول تو نویسنده نمی شن اونور چی کار میکنن حداقل من به اندازه 1000 تا از اینوریا بهشون میبالم چون اونور امثال تو وجود ندارن ،ذهن های آدما رو سوق میدن به علاقشون سینما... وب سایتتم واسه تبلیغات برای خودته چون من هیچ چیز بدرد بخور برای علاقه مندا ندیدم متاسفم میدونم قیافت در هم شده اما سعی کن انتقاد پذیر باشی این همون چیزیه که تو اونا که پشتشون هیچی نبودم بود، که فکر می کردن خیلی می دونن. این نکته رو داشته باش آموزشیه : من الان سالهاست که دارم راجع به فیلمنامه نویسای اونور تحقیق می کنم حتی ژانر سانسفیکشنشون هم با اطلاعاتی که من از کتابها و مجلات علمی و ... خوندم 90 درصد تطابق علمی داره می تونم بگم که اونا کتاب جامع علم روز متحرکن که با تخیلشون تبدیل به فیلم می شه..."

با آرزوی شفای عاجل برای تمام بیماران، بویژه مبتلایان به بیماری های خاص، برای همیشه خدانگهدار.

احسان جوانمرد - دی ماه 1391