من فکر می کنم که برای هر آدمی، دست کم یک بار در طول زندگی پیش آمده که با دیدن یک فیلم سینمایی یا سریال بی مزه با خودش بگوید:

اَه اَه اَه ... اگه عمه من فیلمنامه می نوشت بهتر از این می شد. چه داستان مزخرفی! اینا چرا نمیان داستان زندگی ماها رو بسازن. دوست داشتم نویسنده شو خفه می کردم.این  بی شعورا پول می گیرن چی می نویسن؟! خاک عالم ...

بعد هم حد اکثر یکی دوروزی به فیلم و فیلمنامه و فیلمنامه نویسی فکر می کند. اما همیشه بعد از رفتن به اولین مهمانی یا پیش آمدن حادثه  مهم(؟) دیگری،  همه چیز فراموش می شود و آدم مورد نظر غرق می شود در زندگی روزمره و انگار نه انگار که قرار بوده روزی فیلمنامه نویس بشود و پوز این نویسنده های دوزاری را بزند...

اگر شما هم از این آدم ها بوده باشید در حال حاضر دو حالت دارد:

حالت شماره یک:  

دارید به ریش من می خندید چون فیلمنامه نویس معروفی هستید و از بیکاری کلمه فیلمنامه را سرچ کرده اید و دارید چرندیات یک نویسنده تازه کار را می خوانید.

حالت شماره دو:

دارید همزمان با نگاه کردن به مطلبی که من برایتان نوشته ام، لب به دندان می گزید و می گویید آره یادش به خیر... نمی دونم چرا پی شو نگرفتم... اگر هم با کسی دارید می خوانید به او می گویید که چقدر استعداد داشته اید و حیف شده اید و هرز رفته اید و ای کاش عمرتان را صرف آمد و شد به اداره و پوسیدن توی بخش بایگانی ثبت احوال (یا حداکثر کارگزینی شرکت خط و ابنیه راه آهن) نمی کردید.

بگذریم...

اگر حالت اول برایتان اتفاق افتاده که خوش به حالتان و ما مخلصیم استاد(؟!!)

اما اگر حالت دوم برایتان اتفاق افتاده و احساس می کنید دارید حرام می شوید، باز هم دو حالت دارد.

حالت شماره یک: بعد از بستن این صفحه یکی دو ساعت یا حداکثر یکی دو روز ذهنتان مشغول فیلمنامه نویسی است و بعد از رفتن به اولین مهمانی یا زاییدن زن برادرتان...

حالت شماره دو: فکر می کنید در همین لحظه باید یک تصمیم تاریخی بگیرید. می خواهید برای اولین بار بهانه هایی مثل نداشتن وقت و پول و حال و حوصله و آرامش و دل خوش و ... باقی قضایا را در پرانتز بگذارید و اولین قدم را برای فیلمنامه نویس شدن بردارید.

من این وبلاگ را افتتاح کرده ام تا اگر شما در حالت دوم (یعنی همین حالت بالا) به سر می برید کمکتان کنم. 

این تصمیم را همان اوایل که شروع به آموختن فیلمنامه نویسی کردم گرفته بودم. دلیلش هم این بود که زجرها کشیدم، توهین ها شنیدم و تحقیرها تحمل کردم تا بالاخره توانستم اولین فیلمنامه ام را بفروشم و از این راه کسب درآمد کنم. همان موقع با خودم عهد کردم که اگر به جایی رسیدم به تازه کارها کمک کنم. البته این معنیش این نیست که الان به جایی رسیده ام. حالا هم هنوز اتفاق خاصی نیفتاده است. چند تا فیلمنامه به تهیه کننده های سینما و تلویزیون فروخته ام و ... خیلی مانده تا به جایی برسم اما...

می خواستم این کار را ( زدن وبلاگ برای کمک به تازه کارها) را زمانی بکنم که خودم به قله فیلمنامه نویسی رسیده باشم. اما امشب، دقیقا همین امشب فهمیدم که باید همین حالا شروع کنم به کمک کردن... همین حالا که هنوز یک فیلمنامه نویس مبتدی هستم... چرا؟ چون  همین حالا با وجود مبتدی بودنم  وقت ندارم به حضرت عباس، حالا اگر دری به تخته خورد و اسم در کردیم که دیگر هیچی...مثل بقیه ایرانی های تازه به دوران رسیده با زن شاه هم فالوده نخواهیم خورد و همه این درد ها و دغدغه ها می رود پی کارش و به روی مبارک نخواهیم آورد که یک زمانی برای دیدن یک تهیه کننده، از هزار توی پن رد می شدیم و شبی که صبحش قرار بود ببینیمش تا صبح خوابمان نمی برد. به هر حال آدم ها عوض می شوند. من می خواهم تا عوض نشده ام به عهدی که با خودم بسته بودم وفا کنم.

بنا بر این حالا که یک نفر پیدا شده که حاضر است مفت و مجانی رقبای آینده خودش را کمک کند و اعتقاد دارد این مملکت به قلم های توانا و فکرهای نو در سینما و تلویزیون و ویدیو رسانه (همین ها که فیلم هاشان را در سوپری ها می فروشند) احتیاج دارد، از فرصت سوء استفاده کنید!

من حزب اللهی نیستم و ادعای علم هم ندارم اما جمله ای از یکی از بزرگان دین شنیده ام که بهش اعتقاد دارم: زکات علم نشر آن است.

من علم چندانی ندارم  اما تجربه هایی دارم از سگدو زدن  دنبال کتاب خوب و کلاس خوب و استاد خوب و بعدها تهیه کننده خوب، که حتما به دردتان می خورد و فیلمنامه نویس شدنتان را  لااقل یکی دو سال جلو می اندازد.

کار زیادی هم نمی توانم برایتان بکنم الا اینکه به سوالاتتان در حد معلومات و تجربه ام جواب بدهم. بیکار هم نیستم که بیایم و در پست هایم از اوّل اصول فیلمنامه نویسی را آموزش بدهم. اینها را در کتابهای آموزش فیلمنامه نویسی هم می توانید بخوانید. شرایطتان را برایم توضیح دهید تا به فراخور بهتان کتاب معرفی کنم.

می خواهم سؤالاتی را جواب بدهم که توی کتاب ها نیست.

هر ابهامی که در آغاز راه آموزش فیلمنامه نویسی دارید و هر سؤالی که به ذهنتان می رسد در قسمت نظرات وبلاگ بپرسید یا به ای میل من بفرستید و جواب بگیرید.

می دانم که اولین سؤال قبل از نوشتن فیلمنامه برای فیلمنامه نویس ها این است که حالا گیریم ما فیلمنامه نوشتیم چطور آن را بفروشیم؟

برای یک فیلمنامه  تله فیلم (سینمایی تلویزیونی) چقدر پول می دهند؟

برای فیلم سینمایی چقدر پول می دهند؟

قیمت یک فیلمنامه سریال چقدر است؟ قسمتی چند؟

در پست بعدی داوطلبانه به این سؤال ها پاسخ خواهم داد. پس فعلا بقیه سؤالاتتان را بپرسید.

----------------------------------------------

پی نوشت:

1-  وبلاگ دیگر من در بلاگ اسکای(هزار و سیصد و هفتاد و نه) را ببینید..دوستان قدیمی محبت کنند و اگر به مباحث فیلم و فیلمنامه علاقه دارند، به این وبلاگ (کارگاه فیلنامه نویسی 1379) لینک بدهند.

2- انگیزه ایجاد این وبلاگ سؤالات زیادی بود که دوستان نزدیکم که علاقه دارند وارد این حرفه شوند از من می پرسیدند. یک هو یادمان آمد که ای دل غافل ما قرار بود به همه خلق الله تجربیات کوچکمان را انتقال دهیم و ...

3- دعا کنید وقت،پشتکار و حوصله هر دو وبلاگم را داشته باشم.